|
به نام ودود
«عشق»
عاشق شو ورنه روزی کار جهان سرآید
ناخوانده نقش مقصود از کارگاه هستی
سخن نامکرر عشق آنچه هستی را آفرید؛ دوام
بخشید و عشق را در وجود ما به ودیعت نهاد.
امانتی که آسمان نپذیرفت. کیمیائی که
شرافت ظلوم جهول شد و سراسر وجود وی را زر
نمود. آتش زد و سوزاند. معجزه کرد و ایمان
بخشید. آرام و قرار و نور پدید آورد.
عشق بوجود آمد، گوهر یکدانه ی گیتی. شور و
اشتیاق از برترین موجودات عالم تا پائین
ترین مراحل هستی آفریده شد. ملک و ملکوت
به آرامش رسید. شیفتگی و ستایندگی پدیدار
شد و روح حیات جاودان از کانون عشق مشتعل
گردید.
آئینه ی تمام نمای حق در زیباترین وجه
تجلی عشق پدیدار شد و خود سرشار از این
نیرو، وصل به سرچشمه ی حسن و جمال لایزال
الهی کمال فضیلت های انسانی را پیمود.
برای گذر از مسیر تکامل رابطه ی عمیق خود
را با آفریننده ی هستی زمزمه ی عشق را
شنید و «کنت کنزا مخفیا فاحببت بان اعرف
فخلقت الناس لکی اعرف» رهنمونش گشت فراز و
نشیب های این راه را پیمود تا به او رسید.
|