|
عشق نه از مقوله ی حس است
و نه از مقوله ی عقل. یعنی نه محسوس است و نه
معقول. به این جهت تعریف آن را ناممکن دانسته
اند.
هر چیز را می توان از طریق چیزی لطیف تر و
ظربف تر از آن شرح داد اما چون چیزی دقیق تر و
لطیف تر از عشق نیست چگونه می توان آن را
توصیف کرد؟ « هجویری از قول سمنون محب»
«عزیزالدین نسفی»، عشق را آتشی می داند که
برای نابود کردن حجاب های نفسانی و بت های
درونی به قلب و دل سالک می افتد: « ای درویش
عشق آتشی است که در دل سالک می افتد و اسباب
بیرونی و اندیشه های اندرونی سالک را که جمله
بتان نفس و حجاب راه سالکند به یکباره نیست
گرداند تا سالک بی قبله و بت می شود و پاک و
صافی و مجرد می گردد.»
«امام محمد غزالی»: بدان که هر چیز لذت بخش
باشد محبوب و دوست داشتنی است و میل و رغبت
انسان به چیزهای دوست داشتنی را محبت گویند و
اگر رغبت زیاد باشد عشق نامیده می شود.
عشق را همتی است که معشوق متعالی صفت خواهد،
پس هر معشوق که در دام وصال تواند افتاد، به
معشوقی نپسندد.
عقول را بر بسته اند از ادراک ماهیت و حقیقت
روح و «روح صدف عشق» است.
|