«احمد غزالی»، عشق را مرغ ازل دانسته که در عین حال حکم مسافر ابد دارد.
آیا این عاشق است که عاشق می شود یا معشوق عاشق را عاشق می کند؟ چنین به نظر می رسد که معشوق با تجلی خود عشق را پدید می آورد و آن گاه روی نهان می کند. خداوند آفریننده حسن است و آفریننده عشق. عشق حسن آفرین و حسن عشق آفرین.
در ازل پرتو حسنت ز تجلی دم زد عشق پیدا شد و آتش به همه عالم زد.

عشق هیجان و گرایش روح به مبدأ است که این انجذاب و شیفتگی در برابر کشش سرچشمه ی حسن است که آفرینش جهان و انسان فقط برای پرستش عاشقانه ی جمال الهی است و وصول به عشق فقط با عنایت پروردگار ممکن است.

محبت گرایش روح به مبدأ است و کوشش بنده برای جوابگوئی به کشش حق. روح انسان در عالم مجرد است و پیش از ورود به دنیا حقیقت زیبائی و حسن مطلق را بی پرده مشاهده کرده است. پس در این دنیا چون حسن ظاهری را می بیند غم هجران به او دست می دهد و عالم محبت همان شوق لقای حق است.
افلاطون: اگر از محبان خدا باشیم و با او دل صاف کنیم عشق حقیقی را که در روزگار ما کمیاب است خواهیم یافت.

به گفتۀ عارفان، عشق به تمامی بیانگر و معرف خویش است و عشق نیازمند شرح و بیان نیست و خود پاسخ چیستی خود است. چنانکه حضرت مولانا می فرماید:
 
هرچه گویم عشق را شرح و بیان چون به عشـق آیم خجـل گـردم از آن
گر چه تفسـیر  زبان روشـنگرست لیــک  عشــق بی زبان روشـنتر  است
چون قلم اندر نوشتن می شتافت چون به عشق آمد قلم بر خود شکافت


«صفحه قبل

«ادامه مطلب