پلکان نقره ای


چشم تو و بهار من و شعر و خواب سبز
بال سپید و راه اثیر و سحاب سبز
با جذبه های شوق تو در خلسۀ مدام
گرم سماعِ بودنم و پیچ وتاب سبز
مستانه می رسم به بلندای روح تو
در پلکان نقره ای آفتاب سبز
تا انتهای بودن خود موج میز نم
دریای عشق و جان من و موج و آب سبز
جام تنم پر از می شیرین یاد توست
رگهای آبی من و خونم شراب سبز
خورشید ذهن من پُرِ ذرّات نور توست
روشن ترین مکاشفه با نور ناب سبز
خواب مقدّس تو و رؤیای آسمان
اینک نگاه سبز، نشانی ز خواب سبز


 


 

 

«قبلی

«بعدی